تبليغاتX
نسیم روضه شعرآئینی


























نسیم روضه شعرآئینی

هرچه دارم همه از سفره ی مادر دارم

سرفصل شادماني وپايان غم رسيد 

وقت هنرنمايي لوح و قلم رسيد

بافاطمه خدابه خودش فخر ميکند    

 برحجب وزهد وعاطفه صاحب علم رسيد

سعي وصفاومروه وحجرکعبه ومنا        

 محرم به دور او که شکوه حرم رسيد

آري صدا صداي دل انگيز احمد است          

 مژده که کوثرم ثمرم دخترم رسيد

بوي بهشت مي وزد از باغ سينه اش    

گويي که جان تازه بر اين پيکرم رسيد

باران گرفت وکوچه پرازعطرياس شد     

ازبس که نو رسيده اوخوش قدم رسيد

وقتي که بوسه ازرخ دردانه اش گرفت      

صدها فرشته از پرقنداقه اش گرفت

 

تا روي تو قرار دل بي قرار شد             

 فصل خزان عالم هستي بهار شد

احمد پيمبرانه چهل شب به اعتکاف       

با شوق وصل روي  تو راهي غار شد

کوري چشمهاي همه ابتران کفر        

نسل و سلاله ات همه جا ماندگار شد

نان و طعام وشيرو لباس عروسيت        

 بر سائلان در گهتان غمگسارشد

همواره بادعاي تو حيدرچه بي هراس       

با پشت بي زره به صف کارزار شد

دل بسته ام به گوشه ي چادر نمازتان    

 آخر دعايتان سبب اعتبارشد 

ای آسمان به ذکرقنوت شبت اسیر          

 بهرم تومادری کن ودست مرابگیر


 

آخردعاي نيمه شبم مستجاب شد               

 بانوي آب همنفس بوتراب شد

قبل از وجود عالم هستي و ماسوا            

 حيدر شريک زندگيت انتخاب شد

گر چه فقط زره همه دارايي علي است       

ذره به يک اشاره ی او آفتاب شد

تصنيف زندگي شمااوج بندگي است    

هرلحظه اش قصيده ي صدهاکتاب شد

يادم نميرود گل لبخندتان غدير            

در بين چشم هاي علي مثل قاب شد

بارفتنت ولي کمرمرتضي شکست       

 ديگر سلام او همه جا بي جواب شد

مسلم اگرکه شعرتوبردل نشسته است     

لطف و نگاه مادر پهلو شکسته است
 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 14:44 توسط هاشم طوسی|

عزیزا سینه ای پر آه دارم

شرر از این غم جانکاه دارم

نکردم پشت بر دشمن از آنرو

دعایت بدرقه در راه دارم

چو بر رویم تو میکردی نظاره

تو گوئی من نظر بر ماه دارم


خسوف روی ماه و دست گلچین

زوصفش  فاطمه  اکراه  دارم

دلم میخواست یاری ات نمایم

ولی دیدم فقط  یک راه دارم

به امر حق صبوری کردم آنروز

غمش را  تا  ابد همراه  دارم

ز بعد رفتنت  هستی  حیدر

حدیث  راز  دل با  چاه دارم

سلامم را جوابی نیست زهرا

به کنج خانه منزلگاه دارم

دلم خوش بود در اوج غریبی

به بازوی تو تکیه گاه دارم

دریغا...تکیه گاهم را شکستند

خجالت از  رسول الله  دارم

مخور غم بعد تو بانوی خوبی

چو زینب دختری دلخواه دارم

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:57 توسط هاشم طوسی|

زابتدای وجودم به من نظر داری

تویی که دم به دم ازحال من خبر داری

طواف کوی تو بالاتر از هزاران حج

به روی گنبد خود بوسه  ی قمر داری

حساب کردم و دیدم به پای حسن صفات

زخوبی همه خوبان تو بیشتر داری

خداگواست به خواب شبم نمیدیدم

مرا به منصب همسایه مفتخر داری

صفای کرب و بلا جای خود،تو در اینجا

صفا و منزلت و شوکت دگر داری

مزاحمت نشوم حرف خود خلاصه کنم

چرا که خیل گدایان به پشت در داری

گدایم و نظرم سوی شاه ذوالکرم است

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

شکسته ام پر پرواز این ترانه تویی

دلیل جوشش این حس عاشقانه تویی

به هرکه  غیر شما رو زدم ندانستم ...

تلاطم کرم و لطف بی کرانه تویی

بیا بیا پدرانه بگیر دست مرا

که ازتبار علی هفتمین نشانه تویی

همیشه دور شدن ازتو کار دستم داد

حریم امن الهی در این زمانه تویی

به روز حشرکه هرکس به علتی بخشند

برای بخشش من بهترین بهانه تویی

هرآنچه خیرو خوشی،آبرو ،رسیده به من

دلیل آنکه به سویم شده روانه تویی

جهان بی گل رویت خرابه عدم است

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

اسیر ظلمتم و این حرم پراز نور است

به لطف حضرت یزدان بساطمان جور است

در آستان شما میشود خدا را دید

حریم زاده  ی موسی چو وادی طور است

فروخت آدم و حوا به گندم حرمت ...

بهشت را و ازآن بی گمان چه مسرور است

قسم به غربتتان قدرتان ندانستیم

حرم به فاصله نزدیک و راه مان دور است

و بارها گره از کارمان تو واکردی

چه فایده که زعصیان دو چشممان کور است

ضمانتم بنما گرچه کمترم آقا

زآهویی که وفایش حدیث مشهور است

تنم ز عطر قنوتت وجود دم به دم است

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

مسیح من ز نفس هایتان دمیده شدم

سپس برای شما بودن آفریده شدم

به لطف لقمه ی پاک و محبت پدرم

زشیر مهرولای تو پروریده شدم

نبود قیمتم  و قیمتی شدم زانکه

به دست های کریم شما خریده شدم

مثال میوه ی کالی به شاخه ای بودم

زهرم برق نگاه شما رسیده شدم

زبس که جاذبه دارد حریم قدس شما

زکودکی سوی این آستان کشیده شدم

به وقت دل خوشیم گرم کار خود بودم

به وقت مشکل و غم بین صحن دیده شدم

تمام زندگی (مسلمت) همین قلم است

دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است

هاشم طوسی(مسلم)

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 0:0 توسط هاشم طوسی|

بابا نگاه پر شررم درد می کند

قلب حزین و شعله ورم درد می کند

از بس برای دیدن تو گریه کرده ام

چشمان خیس وپلک ترم درد می کند

از بعد نیزه رفتن راس عمو ببین

سر تا به پای اهل حرم درد می کند

آهسته بوسه گیرم از آن جای خیزران

دانم لبانت ای پدرم درد می کند 

از کوچه های سنگی کوفه زمن مپرس

آخر هنوز بال و پرم درد میکند

با هر نوازشی که زباد صبا رسد

این دسته موی مختصرم درد میکند

ناقه بلند بود و نگویم چه شد ولی...

چون فاطمه پدر، کمرم درد می کند

 بابا ببین شبیه زنی سالخورده ام

دستم، تنم، سرم، جگرم درد می کند

 مدیون عمه ام که نفس می کشم هنوز

جسم کبود همسفرم درد می کند

 هر جا که گوشواره ببینم از این به بعد

زخمی دوباره در نظرم درد می کند

هاشم طوسی(مسلم)

                           

نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 1:40 توسط هاشم طوسی|

ای مظهر نجابت و اخلاص و سادگی

ای اسوه ی یگانگی و ایستادگی

عرش خدا ندیده به پای تواضعت

اینگونه ساده با نسب شاهزادگی

گر چه نماز در دل شبهای عاشقی

یک رسم بوده بین شما خانوادگی

اما حدیث سجده ی طولانی ات شده

وجه تمایز تو در این اوفتادگی

همواره همنشین تبار رعیتی

در منتهای عزت و ارباب زادگی

در پیش چشمهای تو ای همدم سحر

من ماندم و خجالت این بی ارادگی

ای دست پر کرامت حق بین آستین

ادرکنی یا امام هدی زین العابدین علیه السلام

ریشه دوانده در نگهت رسم دلبری

از درک ناقص کلماتم فراتری

آئینه ی تجلی ایمان و بندگی

در قامت عبادت و تقوا چه محشری

در معرفت به وادی عرفان نیافتم

از مکتب صحیفه ی تو راه بهتری

تو صخره شهامت و ایثار و غیرتی

در هیبت و اراده علی مصوری

لرزیده پایه های شب ازخطبه خوانی ات

گفتند آمده اسدالله دیگری؟

وقتی دعا به دشمن خود یاد می دهی

معلوم می شود چقدر مثل مادری

باید برای تو به روی طاق یادها  

 قابی بیاورم پر از وان یکادها

   

خورشید محو سجده ی طولانی تو بود

در جستجوی رتبه ی ایمانی تو بود

این رسم سفره داری و مهمان نوازیت

جاری میان آن رگ ایرانی تو بود

در نیمه های شب دل بی تاب جبرئیل

درحسرت قرائت قرآنی تو بود

سجاده ی ستاره چهل سال شاهد

چشمان خیس و دیده ی بارانی تو بود

قلب ترک ترک شده ی کاسه های آب

مبهوت خشکی لب عطشانی تو بود

 پس کوچه های کوفه و دروازه های شام

در حزن گریه ها و پریشانی تو بود

 هر دم که صحبت غم این مرد می شود

 سر تا به پای قافیه پر درد می شود   

 با ما بگو زتسویه ی بی مرامها

ازچشم هرزه و نظر ازدحامها

دیدم محاسن تو زخونت خضاب شد

از بس که سنگ خورده ای از پشت بامها

گویا شبیه شهر مدینه به کوفه هم

با خنده داده اند جواب سلامها

تا نام فاطمه زدهان شما پرید

گویا دوباره تازه شده انتقامها

نامردمان کوفه فراموششان شده

از آن سفارشات و از آن احترامها

با تازیانه بر تن اطفال می زدند

بس وحشیانه پیش نگاه امامها

(مسلم)به پای غربت مولا قیام کن  

 دیگر بس است صحبت خود را تمام کن

                                                      هاشم طوسی(مسلم)

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 0:0 توسط هاشم طوسی|


آخرين مطالب
» تقدیم به مادر خوبی ها
» خسوف ماه
» کبوتر حرم
» تقدیم به سه ساله ای که پیر عشق بود
» به مناسبت شهادت سید الساجدین (علیه السلام)
» بسم رب الحسین علیه السلام
» به بهانه ی عید سعید غدیر
» السلام علیک یا باقر العلوم (علیه السلام)
» امام جواد (علیه السلام)
» شرم شریعه

Design By : Pichak